مرضيه محمدزاده
1018
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
ز يكسو خداوند دين بىپناه * ستاده به ميدان آوردگاه زده تكيه بر نيزهى بىكسى * پى كشتنش نيزه برپا بسى نمانده كس از جان نثاران او * به خون غرقه خويشان و ياران او ز اصحاب و اخوان نامآورش * نمانده به جا جز على اكبرش ز يكسو زنى چند بىغمگسار * غريب و پسر كشته و داغدار ز يكسو بسى كودك ماهوش * به گردون برآورده بانگ از عطش ز بىيارى شاه و اهل حرم * دل ساقىِ تشنه لب شد دژم به خود گفت هنگامت آمد فراز * يكى چاره از بهر رفتن بساز بيامد بر خسرو راستين * به دو خيره چشم سپهر و زمين بگفت اى نگهبان هر دو جهان * خداوند هر آشكار و نهان دل من ازين زندگى سير شد * به راه تو جان دادنم دير شد تو تنها ، به خون خفته اخوان من * نيايد به كار اين تن و جان من مرا جان از آن داده پروردگار * كه در خاك پاى تو سازم نثار مخواه از در قرب حق دوريم * ببخشا پى رزم دستوريم « 1 » شهنشه به دو خواند بس آفرين * سپس گفت كاى پور ضرغام دين به من گر همى بايدت ياورى * بكن جهد كآبى به دست آورى كه اين كودكان تر نمايند كام * از آن پس بكن روز بد خواه شام ابو الفضل از اين مژده دلشاد گشت * ز بند غم و رنج آزاد گشت ببوسيد پيش برادر زمين * چو حيدر برِ سيّد المرسلين به بدرود آل رسول امين * روان شد چو جان از بر شاه دين ستمديدگان را چو بدرود كرد * پى آب سر جانب رود كرد چو بر آبِ روِد روان بنگريست * ز لب تشنگان ياد كرد و گريست همى گفت كاى آب شيرين گوار * ز آب آفرين شاه شرمى بدار روانى تو بر خاك و سنگ زمين * لبِ تشنه ، آل رسول امين تو موج اندر آورده جوشان همى * سكينه ز بهرت خروشان همى سزد كز تو نوشند مردم تمام * بميرند آل على تشنهكام كفى آب برداشت تا نوشدا * كه كمتر دلش از عطش جوشدا به ياد آمدش كام خشك امام * به خود گفت اين آب بادت حرام ره يارى اين نيست آزرمدار * ز روى برادر يكى شرمدار تو سيراب و نوباوهى مصطفى * چنان تشنه ، اين نيست رسم وفا
--> ( 1 ) - ديوان الهامى كرمانشاهى ؛ ص 243 و 244 .